تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
512
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
زمان زمان و حركت قطعيه ، جارى مجراى جسم طبيعى و اجسام تعليمى مىباشند ، يعنى مَثَل زمان و حركت قطعيه مَثَل جسم طبيعى و جسم تعليمى است و چون حاجى رحمه الله در نظم ، تنها طبيعى و تعليمى را گفته است ، در شرح آنها را به جسم طبيعى و جسم تعليمى تفسير نموده است و مىگويد : ممكن است موصوف محذوف را به جاى جسم ، لفظ كمّيت بگيريم . خلاصه : تفاوت بين جسم طبيعى و تعليمى به اطلاق و تعيين است ؛ چون اگر امتداد جسمى مطلق و بدون تعين به تناهى و لا تناهى و بدون اينكه در صورت تناهى به مساحت معينى ممسوح باشد ، ملاحظه شود ، جسم طبيعى است و اگر متناهى و به مساحت معينى ممسوح ملاحظه شود كه در اين صورت قدر و كمّيت تطرّق پيدا مىكند ، جسم تعليمى است . مثال موم مثال خوبى است ؛ زيرا ممكن است انسان آن را گاهى به شكل كره و گاهى به شكل مكعب و گاهى به شكل مخروط و گاهى مانند قالب صابون درآورد و موم داراى يك ثخن و جسمى است كه داخل قوالب را پر مىكند و اگر آن مكعب را مثلًا تو خالى فرض كنيم داخل آن را پر مىكند و بدون اينكه از خود شكل معين و مقدار معين داشته باشد ، به شكل او درمىآيد و پيوسته آن اشكال روى آن مىآيد و از آن جدا مىشود . حال اگر به اعتبار آن ثخنِ موم كه اصل آن در همهء آن اشكال محفوظ است به جسم نگاه كنيم ، آن جسم طبيعى است و اگر به اعتبار شكل معين و مقدار